بهار ، دوباره می رود
همان بهار ، همان قطار
همان غریقِ بی قرار
نوای زخم ساز من ، دوباره تا غروبِ عمر
طنین تلخ انتظار
بهار دوباره رفت و آه...
تمام من عذاب شد ،
حریم و سر پناه دل ،
به لحظه ای خراب شد.
نه دست پر حرارتی
نه دلخوشی ،
نه آن صدای گرم پر حلاوتی
دوباره باز ، دوباره باز ...
....
چو شبنمی ز برگ گل فرو چکید ،
پرنده ای ز ترس آشینه اش
به سوی خلوتِ امیدِ خود پرید ،
بهارِ من ، دوباره او ، دوباره او
از این کویر شب رسیده ی حزین
به قلبِ عشق جادوانه پر کشید...
_________________________________
معصومیت از دست رفته (پاره شعر های من)...ما را در سایت معصومیت از دست رفته (پاره شعر های من) دنبال میکنید
برچسب: jlhl fhcd ihd hkghdk, نویسنده: بازدید: 163