عاشقی دردسری بود ، نمی دانستیم
لخته خون بر جگری بود ، نمی دانستیم
صاحتِ غمزه ی چشمانِ پریشانِ تو یار
عرصه ی پر خطری بود ، نمی دانستیم
هرچه کردیم نشد ، آتشمان جان نگرفت
لطف ، در همسفری بود ، نمی دانستیم
ناله ی صد شبه و جبهه ی ساییده به خاک
ذجّه ی بی ثمری بود ، نمی دانستیم
هر یکی زخمِ زبان ، بر تن ِ گلبرگ ِ وصال
تیغِ بُرّان طبری بود ، نمی دانستیم
آنهمه تلخیِ کابوس ِ لبالب ز فراق
جمله از بی هنری بود ، نمی دانستیم
لیک، اشک ِ نفسِ خاطره ی دلکش ِ یار
قاصدِ خوش خبری بود ، نمی دانستیم
آنکه من ، نامی ِ لیلای وجودم خواندم
عابرِ رهگذری بود ، نمی دانستیم
______________________________
معصومیت از دست رفته (پاره شعر های من)...ما را در سایت معصومیت از دست رفته (پاره شعر های من) دنبال میکنید
برچسب: نمي دانستيم,شعر نمی دانستیم, نویسنده: بازدید: 179