نمی دانستیم...

خرید بک لینک
_______________________________

عاشقی دردسری بود ، نمی دانستیم

لخته خون بر جگری بود ، نمی دانستیم


صاحتِ غمزه ی چشمانِ پریشانِ تو یار

عرصه ی پر خطری بود ، نمی دانستیم


هرچه کردیم نشد ، آتشمان جان نگرفت

لطف ، در همسفری بود ، نمی دانستیم


ناله ی صد شبه و جبهه ی ساییده به خاک

ذجّه ی بی ثمری بود ، نمی دانستیم


هر یکی زخمِ زبان ، بر تن ِ گلبرگ ِ وصال

تیغِ بُرّان طبری بود ، نمی دانستیم


آنهمه تلخیِ کابوس ِ لبالب ز فراق

جمله از بی هنری بود ، نمی دانستیم


لیک، اشک ِ نفسِ خاطره ی دلکش ِ یار

قاصدِ خوش خبری بود ، نمی دانستیم


آنکه من ، نامی ِ لیلای وجودم خواندم

عابرِ رهگذری بود ، نمی دانستیم

______________________________

معصومیت از دست رفته (پاره شعر های من)...

ما را در سایت معصومیت از دست رفته (پاره شعر های من) دنبال می‌کنید

برچسب: نمي دانستيم,شعر نمی دانستیم, نویسنده: بازدید: 179 تاريخ: شنبه 10 مهر 1395 ساعت: 16:44

صفحه بندی